چکیده مقاله
کارل مارکس یک نظریه پرداز اقتصادی با تفکرات آزادی خواهانه ی غربی در قرن ۱۸ بود، وی از زمان صنعتی شدن و پیشرفتفناوری غرب بر بیگانگی انسان توسط فرآورده های خویش سخن به میان آورد و آدمی را تولید کننده چیزی دانست که سودی به اونمی بخشد و بورژواها صاحبان سرمایه تمام سرمایه و سود را کسب می کنند و بهای ناچیزی به کارگران می دهند و تمام عمر خود رادر حال کاری بوده که نه استعداد ونه خلاقیتش را شکوفا می کند وی عامل این خود بیگانگی را در ۱ فیتیش یا بردگی کالایی توسط جامعه سرمایه داری و ۲ دین عنوان کرد، مارکس با تاسی ازاستادش هگل دین را سبب دور شدن انسان از خود طبیعی اش دانست زیرا آدمی مجبور بود که کارهایی انجام دهد برایوعده و وعیدها و این را بسان تولید کالا می دانست که برخلاف استعداد و خلاقیت مجبور به اطاعت از فرمان ها یکنواخت هستی کهفرد را از خود دورمی کند باشد در انتها کارل مانیفست بیانیه ی کمونیست را تقریر کرد تا خواستار یک جامعه آرمانی بدون دین اجباری و نظام طبقاتی و جامعهسرمایه داری باشد در این مقاله رابطه دین و اقتصاد با خود بیگانگی را در کتب کارل مارکس کنکاش و نقاط قوت و ضعف مطالبشانرا با محوریت معنای زندگی بررسی می کنیم
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�دادادی، صدیقه و دانشور، حسین،1400،بررسی مفهوم از خود بیگانگی وارتباط آن با دین و اقتصاد از منظر کارل مارکس با توجه به مفهوم معنای زندگی،چهارمین کنفرانس بین المللی و ملی مطالعات مدیریت، حسابداری و حقوق،تهران
ارائهشده در
مجموعه مقالات چهارمین کنفرانس بین المللی و ملی مطالعات مدیریت، حسابداری و حقوق27 خرداد 1400 · تهران