چکیده مقاله
نظریه استیمسون یکی از مهم ترین و پرچالش ترین مفاهیم در حقوق بین الملل است که در زمینه اصول تغییرات حاکمیت و تاثیر آن بر روابط بین المللی مطرح شده است این نظریه ابتدا توسط هانری ال استیمسون، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، در دهه ۱۹۳۰ به منصه ظهور رسید نظریه استیمسون در واقع به اقداماتی که دولت ها در واکنش به نقض اصول بین المللی و به ویژه در ارتباط با تغییرات حاکمیت و ارضی اشغالی از طریق زور انجام می دهند، اشاره دارد این نظریه به ویژه در پی تجاوزات ژاپن به منشور حقوق بین الملل و اشغال مناطقی از چین در سال های ۱۹۳۰ میلادی مطرح شد استیمسون به عنوان وزیر امور خارجه ایالات متحده، در واکنش به این تجاوزات، اعلام کرد که ایالات متحده هیچ گاه تغییرات ارضی ناشی از تهدید یا استفاده از زور را به رسمیت نخواهد شناخت این نظریه بیان می کند که حتی اگر یک دولت به طور رسمی به تغییرات حاکمیتی مانند تصرف سرزمین ها اقدام کند، سایر دولت ها موظف به پذیرش و شناسایی این تغییرات نخواهند بود به عبارت دیگر، تغییرات حاکمیتی ناشی از تجاوزات و تهدیدات نظامی نباید تاثیراتی بر تعهدات بین المللی و روابط بین دولتی داشته باشد حال در این پژوهش با توجه به اینکه این نظریه را می توان در تایید و تفهیم حق تعیین سرنوشت قرار داد به این سوال اصلی که میزان و نحوه ارتباطی تاثیر این نظریه و تطبیق آن با حق تعیین سرنوشت چگونه است و در پرتو آن به سوال فرعی که این نظریه دارای چه ویژگی ها و کارکرد های می باشد پاسخ خواهیم داد
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�باغی، کسری،1404،بررسی دکترین هنری ال استیمسون و تاثیر آن بر حق تعیین سرنوشت کسری صباغی دانشجوی مقطع دکتری حقوق بین الملل عمومی دانشگاه آزاد واحد زنجان،چهاردهمین کنفرانس بین المللی و ملی مطالعات مدیریت، حسابداری و حقوق،تهران
ارائهشده در
مجموعه مقالات چهاردهمین کنفرانس بین المللی و ملی مطالعات مدیریت، حسابداری و حقوق31 خرداد 1404 · تهران