چکیده مقاله
در عصر گسترش تکنیک و فرهنگ کارایی، بدن انسانی به طرزی فزاینده در متن شبکه های ابزارها «ابزاروار» می شود: نه صرفا به عنوان وسیله ای خارجی که به کار افتد، بلکه به عنوان یک «بدن ابزار» که نحوه ی زیستن و عمل انسان را بازتولید می کند این مقاله کوششی فلسفی است برای بازشناسی رابطه ی میان «وسواس زیستن» و ابزاروارگی بدن با اتکا بر مبانی پدیدارشناسانه مرلوپونتی ، هستی شناسانه هایدگر ، و مفاهیم انتقادی درباره ی دستگاه های انتظامی و قدرت فوکو ، نشان داده می شود که وسواس به عنوان ساختاری وجودی و نه صرفا اختلال بالینی می تواند بدن را به عنوان ابزاری جهت تحقق اهداف بیرونی و درونی، بازتنظیم کند؛ فرآیندی که تجربه ی زیست، آفرینش هنری و خودآگاهی را تغییر می دهد مقاله با روش تحلیلی تاملی، ابتدا مفاهیم کلیدی ابزار، بدن، وسواس را بازتعریف می کند، سپس سه عرصه ی ظهور ابزاروارگی بدن را عملکرد تکنیکی، نظم های نظارتی، و زیست های نمایشی/هنری خوانش می کند و در پایان پیامدهای اخلاقی و زیبایی شناختی این وضعیت را بازمی پرسد نتیجه این است که بازپس ستاندن بدن به مثابه ی سوژه ی تجربه ورز و هنرنمایی زیستی شرط امکان احیای معنا در برابر تهدید تسلط تکنیک است
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�کنی، حمیدرضا،1404،ابزاروارگی بدن و وسواس زیستن: تاملی فلسفی بر نسبت انسان و تکنیک در جهان معاصر،بیست و سومین کنفرانس بین المللی زبان، ادبیات، فرهنگ و تاریخ،تهران
ارائهشده در
مجموعه مقالات بیست و سومین کنفرانس بین المللی زبان، ادبیات، فرهنگ و تاریخ30 آبان 1404 · تهران