چکیده مقاله
داستان 'کنیزک و پادشاه' از مثنوی معنوی مولانا، یکی از روایت های نمادین و چندلایه ای است که در بستر زبانی شاعرانه، به بازتاب عمیق مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی عصر خود می پردازد این پژوهش با تمرکز بر تحلیل ساختار درونی این داستان، تلاش دارد لایه های پنهان آن را در زمینه های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بررسی کند ابتدا، با نگاهی جامعه شناسانه به نسبت قدرت میان طبقات اجتماعی، به ویژه نسبت میان پادشاه به عنوان نماینده حاکمیت و کنیزک به عنوان نماد اقشار فرودست پرداخته می شود در ادامه، جایگاه زن در روایت و نسبت آن با نظام مردسالار بررسی می گردد، جایی که زن هم زمان نقش سوژه ی عشق را ایفا می کند و دارای مقامی متفاوت که باعث برانگیختن شاه و همراهان او می شود سپس، شیوه های متقاعدسازی رعیت توسط پادشاه و بهره گیری او از عناصر مختلف به عنوان ابزار قدرت، مورد تحلیل قرار می گیرد در نهایت، جایگاه عرفان و تصوف در این روایت بررسی می شود تا بر تاثیراتی که عرفان و علم لدنی بر علوم تجربی گذاشته است، به طور دقیقی واکاوی گردد با تامل در عمق اندیشه های مولانا در داستان کنیزک و پادشاه درمی یابیم که مولانا با بهره گیری از روایت داستانی، انتقادات ظریفی نسبت به ساختارهای اجتماعی و سیاسی زمانه ی خود مطرح می کند، در حالی که هم زمان ارزش های عرفانی و انسان گرایانه را نیز برجسته می سازد
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�قوی جلودار، محسن و پارسا، رازقی،1404،بازتاب مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در داستان کنیزک و پادشاه مولانا،ششمین کنفرانس بین المللی علوم انسانی، علوم تربیتی، حقوق و علوم اجتماع�
ارائهشده در
مجموعه مقالات ششمین کنفرانس بین المللی علوم انسانی، علوم تربیتی، حقوق و علوم اجتماعی30 خرداد 1404