چکیده مقاله
یکی از ارکان اساسی مسئولیت کیفری در حقوق جزا وجود اراده و قوه تمییز در مرتکب جرم است؛ به عبارت دیگر، هر شخص زمانی قابل سرزنش و مجازات است که در هنگام ارتکاب عمل مجرمانه از آگاهی لازم نسبت به ماهیت و نتایج رفتار خود برخوردار بوده و با اختیار و اراده آزاد اقدام کرده باشد اختلالات عصبی مانند صرع، اسکیزوفرنی، دمانس، آسیب های مغزی یا اختلالات کنترل تکانه می توانند به شکل مستقیم یا غیر مستقیم موجب زوال یا اختلال در اراده و قوه تمییز فرد شوند در چنین حالتی پرسش اساسی آن است که آیا چنین شخصی واجد مسئولیت کیفری است یا خیر؟ و اگر مسئولیت او به کلی زائل نمی شود تا چه میزان کاهش می یابد؟ قانون مجازات اسلامی ایران مصوب ۱۳۹۲ در مواد ۱۴۹ و ۱۵۰ به این موضوع اشاره دارد؛ به گونه ای که فقدان کامل قوه تمییز یا اراده را موجب رفع مسئولیت کیفری و نقصان آن را موجب تخفیف در مجازات دانسته است با این حال مرز دقیق میان زوال کامل و نقصان نسبی اراده در عمل برای قضات و کارشناسان پزشکی قانونی روشن نیست از سوی دیگر، فقه اسلامی نیز با استناد به قاعده ی «رفع القلم عن المجنون» افراد فاقد عقل و درک را از مسئولیت مبرا می داند، اما انطباق مفاهیم سنتی «جنون» با یافته های نوین علوم اعصاب و روان همچنان نیازمند بازنگری و تحلیل تطبیقی است پژوهش حاضر با هدف تبیین دقیق مفهوم زوال اراده و قوه تمییز در اختلالات عصبی و بررسی آثار آن بر مسئولیت کیفری انجام گرفته است نتایج تحقیق نشان می دهد که زوال اراده و قوه تمییز در اثر اختلالات عصبی نه تنها از منظر پزشکی بلکه از حیث حقوقی و فلسفی نیز مفهومی نسبی است و باید در پرتو نظریه ی «درک و کنترل رفتار» مورد سنجش قرار گیرد از این رو پیشنهاد می شود که در نظام حقوقی ایران کمیته های تخصصی عصب پزشکی در فرآیند تشخیص جنون کیفری و ارزیابی میزان اراده مرتکب دخالت فعالتری داشته باشند تا از صدور آرای ناعادلانه و غیرعلمی جلوگیری شود
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�زادی، بنفشه،1404،زائل شدن اراده و قوه تمییز در اختلالات عصبی،یازدهمین کنفرانس بین المللی فقه، حقوق ، وکالت و علوم اجتماعی در افق ایران ۱۴۰۴،مشهد
ارائهشده در
مجموعه مقالات یازدهمین کنفرانس بین المللی فقه، حقوق ، وکالت و علوم اجتماعی در افق ایران ۱۴۰۴19 آبان 1404 · مشهد