چکیده مقاله
در میان فقدان های متعددی که ممکن است کودکان تجربه کنند بی تردید مرگ یکی از والدین ضربه ی فاجعه انگیزی برای کودکان است زیرا آنها برخلاف بزرگسالان که عشق خود را در روابط مهم زندگی شان تقسیم می کنند تمام احساساتشان را روی والدین سرمایه گذاری می کنند کودکان در هر سنی که باشند به نوعی با مرگ مواجه خواهند شد اقوام دور یا نزدیک حتی مرگ حیوانات و داغدیدگی در کودکان مقوله تشخیصی جدیدی در پنجمین ویرایش راهنمای آماری تشخیصی اختلالات روانی است برخی از دلایل فقدان والدین را می توان به صورت زیر طبقه بندی کرد : – ۱ فجایع انسانی مانند : جنگ ، تروریسم ، قتل ، خشونت ، – ۲ فجایع طبیعی مانند : زلزله ، سیل ، سونامی ، – ۳ مرگ ناگهانی مانند : حوادث جاده ای و حملات قلبی ، – ۴ مرگ ناشی از بیماریهای مزمن مانند بیماری ایدز و سرطان ، – ۵ محکومیتهای خارجی راتر ۱۹۶۶ از نخستین پژوهشگرانی بود که در یک رویکرد تجربی نشان داد که به طور کلی کودکان داغدیده بیش از کودکان عادی در معرض مشکلات روانی هستند به طور کلی کودکان نیز همانند بزرگسالان در رویارویی با پدیده مرگ و از دست دادن عزیزان خود دچار تندیدگی و غم و اندوه فراوان می شوند طبق نظریه ماری نگی یکی از اولین محققانی که در مورد مسئله ی مرگ در نزد کودکان به تحقیق پرداخته است کودکان تا رسیدن به درک مفهوم واقعی مرگ از سه مرحله ی متمایز از هم گذر می کنند : – ۱ مرگ به عنوان رویدادی قابل برگشت ۵ – ۳ سالگی : در این مرحله امکان بازگشت شخص مرده به زندگی عادی وجود دارد و کودک منتظر است که روزی فرا رسد و فرد متوفی نزد وی بازگردد – ۲ مرگ به منزله ی رویدادی مجسم ۹ – ۶ سالگی : در این مرحله کودکان درمی یابند که مرگ پایان کار است و قاطعیت آن را می پذیرند اما به طور عمومی به آن جسمیت می دهند و معتقدند که از خارج می آید و شاید قابل رویت باشد – ۳ مرگ به عنوان توقف اعمال حیاتی ۱۲ – ۱۰ سالگی : در این مرحله مرگ نزد کودک به عنوان پدیده ای زیستی و برگشت ناپذیر تلقی می شود
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�رامش، زینب و بریمانی، پژمان،1402،سوگ در کودکان و پذیرش مرگ،هفدهمین کنفرانس بین المللی روانشناسی، مشاوره و علوم تربیت�
ارائهشده در
مجموعه مقالات هفدهمین کنفرانس بین المللی روانشناسی، مشاوره و علوم تربیتی20 مرداد 1402