چکیده مقاله
در هر محیط یادگیری، فراتر از محتوای درسی و متدهای آموزشی، یک جریان نامرئی اما بنیادین جریان دارد که کیفیت رشد انسان را تعیین می کند: «جریان عاطفی» در نظام های آموزشی معاصر، در حالی که تمرکز بسیاری از پژوهش ها بر روی متغیرهای شناختی و ابزارهای یادگیری است، اما نباید از یاد داشت که یادگیری در خلا عاطفی رخ نمی دهد دانش آموز پیش از آنکه یک «یادگیرنده» باشد، یک «موجود عاطفی» است که جهان را از طریق لنز پذیرفته شدن یا رد شدن توسط دیگران می بیند در این میان، «تشویق» نه به عنوان یک ابزار ساده برای کنترل رفتار، بلکه به عنوان یک پیام عمیق وجودی عمل می کند که مستقیما بر دو رکن اصلی شخصیت دانش آموز، یعنی خودپنداره و اعتماد به نفس ، اثر می گذارد خودپنداره Self Concept ، در واقع نقشه ذهنی است که فرد از خود می سازد؛ پاسخی است به این پرسش بنیادین که «من کی هستم و چه جایگاهی در جهان دارم؟» این نقشه در سال های اولیه تحصیل، به شدت تحت تاثیر «آینه های اجتماعی» است و مهم ترین این آینه ها، معلمان و والدین هستند وقتی یک دانش آموز در محیط مدرسه با تشویق های هدفمند و صادقانه مواجه می شود، در واقع در آینه نگاه معلم، تصویری از خود را می بیند که «توانمند»، «ارزشمند» و «مطلوب» است این بازتاب مثبت، به تدریج درونی شده و به بخشی از هویت او تبدیل می شود در مقابل، فقدان تشویق یا تکرار توبیخ ها، منجر به شکل گیری یک «خودپنداره آسیب دیده» می گردد؛ تصویری که در آن دانش آموز خود را ناتوان یا نامطلوب می بیند و این باور، سدی نفوذناپذیر در برابر هرگونه پیشرفت تحصیلی و شخصی ایجاد می کند اما در حالی که خودپنداره مربوط به «تصویر ذهنی» است، اعتماد به نفس Self Confidence به «جسارت عمل» اشاره دارد اگر خودپنداره را یک نقشه در نظر بگیریم، اعتماد به نفس، سوخت حرکت در آن نقشه است تشویق در لحظات تلاش و تقابل با دشواری ها، به دانش آموز این پیام را می دهد که «ریسک کردن امن است» و «تلاش تو دیده می شود» این امنیت روانی، منجر به افزایش «خودکارآمدی» Self Efficacy می شود؛ یعنی باور به اینکه فرد ابزار لازم برای مواجهه با چالش ها را در اختیار دارد دانش آموزی که در فضای حمایتی رشد کرده و تشویق شده است، نه تنها از شکست نمی ترسد، بلکه شکست را به عنوان بخشی از مسیر یادگیری می پذیرد این تاب آوری، هسته سخت اعتماد به نفس است که فرد را قادر می سازد تا از دایره امن خود خارج شده و به سوی اکتشافات جدید حرکت کند بنابراین، تشویق نباید به عنوان یک «پاداش بیرونی» برای خریدن سکوت یا اطاعت دانش آموز نگریسته شود؛ بلکه باید به عنوان یک «سرمایه گذاری روانشناختی» دیده شود تفاوت ظریفی میان ستایش های توخالی مانند «تو باهوشی» و تشویق های فرآیند محور مانند «تلاش تو برای حل این مسئله تحسین برانگیز بود» وجود دارد تشویق های فرآیند محور، بذر اعتماد به نفس را در خاک واقعیت می کارند و باعث می شوند دانش آموز به جای وابستگی به تایید دیگران، به توانایی های درونی خود تکیه کند در نهایت، هدف از بررسی تاثیر تشویق بر خودپنداره و اعتماد به نفس، دستیابی به یک مدل آموزشی است که در آن «رشد عاطفی» و «پیشرفت تحصیلی» از هم جدا نباشند پژوهش حاضر بر این باور استوار است که هرگونه تلاش برای ارتقای سطح علمی دانش آموزان، بدون بازسازی خودپنداره و تقویت اعتماد به نفس از طریق تشویق های استراتژیک، تلاشی ناقص خواهد بود چرا که انسانی که باور ندارد «می تواند»، حتی با داشتن بهترین منابع آموزشی نیز هرگز رشد نخواهد کرد
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
مقدم، فاطمه و رهسپار، زهرا و جباری، سارا،1404،بررسی رابطه استراتژی های تشویقی معلمان و سازه های روانشناختی خودپنداره و خودکارآمدی در دانش آموزان،دومین همایش بین المللی تحولات نوین در علوم تربیتی، روانشناسی و آموزش و پرورش،ارومیه
ارائهشده در
مجموعه مقالات دومین همایش بین المللی تحولات نوین در علوم تربیتی، روانشناسی و آموزش و پرورش15 بهمن 1404 · ارومیه