چکیده مقاله
در جهان معاصر، نظام های آموزشی دیگر صرفا نهادهایی برای انتقال محفوظات علمی و انباشت اطلاعات تلقی نمی شوند؛ بلکه از آن ها انتظار می رود انسان هایی خلاق، پرسشگر، مسئول، گفت وگومحور و دارای قدرت تفکر انتقادی تربیت کنند تحولات گسترده اجتماعی، فرهنگی، فناورانه و ارتباطی در دهه های اخیر سبب شده است که مفهوم آموزش از چارچوب سنتی «انتقال دانش» فراتر رود و به سوی «پرورش توانایی اندیشیدن» حرکت کند در چنین فضایی، توجه به رویکردهایی که بتوانند مهارت های تفکر، استدلال، تحلیل، گفت وگو و داوری عقلانی را در کودکان تقویت کنند، اهمیت فراوانی یافته است یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین این رویکردها، برنامه «فلسفه برای کودکان» یا Philosophy for Children P۴C است که در نیمه دوم قرن بیستم توسط متیو لیپمن و همکارانش طراحی و توسعه یافت رویکرد فلسفه برای کودکان بر این اصل استوار است که کودکان نه تنها توانایی تفکر فلسفی دارند، بلکه باید از سنین پایین فرصت پرسیدن، اندیشیدن، استدلال کردن و مشارکت در گفت وگوهای عقلانی را بیابند در این رویکرد، کلاس درس از محیطی مبتنی بر حفظ کردن و پاسخ های از پیش تعیین شده، به فضایی تعاملی، پرسش محور و مبتنی بر کندوکاو جمعی تبدیل می شود هدف اصلی P۴C آموزش فلسفه به معنای سنتی آن نیست، بلکه پرورش مهارت های تفکر انتقادی، خلاق، مراقبتی و منطقی در کودکان است؛ مهارت هایی که آنان را برای مواجهه آگاهانه و مسئولانه با مسائل پیچیده زندگی فردی و اجتماعی آماده می سازد اهمیت این رویکرد زمانی بیشتر آشکار می شود که جوامع امروز با چالش هایی نظیر گسترش اطلاعات نادرست، کاهش قدرت تحلیل، رشد سطحی نگری، ضعف مهارت های ارتباطی و ناتوانی در گفت وگوی عقلانی مواجه اند در چنین شرایطی، آموزش صرف اطلاعات نمی تواند پاسخگوی نیازهای انسان معاصر باشد از این رو، بسیاری از نظام های آموزشی پیشرفته در جهان تلاش کرده اند با بهره گیری از برنامه های فلسفه برای کودکان، زمینه رشد نسلی متفکر، مستقل و پرسشگر را فراهم آورند با وجود مزایا و ظرفیت های گسترده رویکرد P۴C، اجرای آن در برخی جوامع به ویژه جوامعی با ساختار آموزشی سنتی با دشواری ها و موانع متعددی همراه است نظام آموزشی سنتی معمولا بر انتقال یک سویه دانش، اقتدار معلم، حفظیات، انضباط خشک، ارزشیابی مبتنی بر آزمون و تبعیت دانش آموز از ساختار رسمی کلاس تاکید دارد در چنین فضایی، فرصت چندانی برای پرسشگری، تفکر انتقادی، گفت وگوی آزاد و مشارکت فعال دانش آموزان فراهم نمی شود بنابراین، میان مبانی نظری فلسفه برای کودکان و ساختارهای سنتی آموزش، نوعی تعارض بنیادین شکل می گیرد در این پژوهش که به شیوه مروری و با مطالعه کتابخانه ای و مراجعه به مقاله ها و تحقیق های چاپ شده و مطالب دیجیتالی گرد آوری شده است و سعی بر آن شده که به چالش های اجرای رویکرد فلسفه برای کودکان P۴C در نظام آموزش سنتی ایران پرداخته شود نتایج به دست آمده حاکی از آن است که اجرای فلسفه برای کودکان در نظام آموزش سنتی ایران با وجود ظرفیت های قابل توجه در ارتقای تفکر انتقادی، خلاقیت و مهارت های اجتماعی، با موانع ساختاری، فرهنگی و آموزشی متعددی مواجه است و تحقق موثر آن نیازمند بازنگری جدی در نگرش آموزشی، برنامه های درسی و شیوه های ارزشیابی است
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�لوکی کورنده، صدرا،1404،چالش های اجرای رویکرد " فلسفه برای کودکان " (P۴C) در نظام آموزش سنتی ایران،دومین همایش بین المللی تحولات نوین در علوم تربیتی، روانشناسی و آموزش و پرورش،ارومیه
ارائهشده در
مجموعه مقالات دومین همایش بین المللی تحولات نوین در علوم تربیتی، روانشناسی و آموزش و پرورش15 بهمن 1404 · ارومیه