چکیده مقاله
بررسی ضرورت حرکت از آموزش حافظه محور به یادگیری عمیق و معنادار در نظام های آموزشی معاصر، موضوعی بنیادین در فلسفه تعلیم و تربیت است که با نقد رویکردهای سنتی و تاکید بر پرورش تفکر انتقادی و کاربست دانش در موقعیت های واقعی، افق های جدیدی را پیش روی کنشگران عرصه آموزش می گشاید. در عصر کنونی که حجم اطلاعات با سرعتی بی سابقه در حال افزایش است، تکیه صرف بر حافظه و حفظ طوطی وار مطالب، نه تنها کارایی لازم را برای مواجهه با چالش های پیچیده زندگی مدرن فراهم نمی آورد، بلکه موجب سطحی نگری و زوال انگیزه درونی برای یادگیری می گردد. از سوی دیگر، روان شناسی شناختی و علوم اعصاب تربیتی به روشنی نشان داده اند که مغز انسان برای درک عمیق مفاهیم، نیازمند شبکه سازی معنایی و ارتباط دادن اطلاعات جدید با دانش پیشین است که این امر در رویکرد حافظه محور نادیده گرفته می شود. نظام های آموزشی پیشرو در جهان، با آگاهی از این یافته ها، به تدریج ارزشیابی های تفسیری و پروژه های مسئله محور را جایگزین آزمون های حفظی کرده اند تا یادگیری را از سطح دانش بازی به سطح درک و تحلیل ارتقا دهند. با این حال، بسیاری از نظام های آموزشی معاصر، به ویژه در مناطق در حال توسعه، همچنان در چرخه معیوب تدریس معلم محور و حافظه سنجی گرفتارند و تغییر پارادایم در آن ها با موانعی همچون کمبود منابع، مقاومت معلمان و سیاست های آزمون محور مواجه است. بنابراین، ضرورت گذار از آموزش سطحی به یادگیری عمیق، نه یک انتخاب بلکه یک الزام انکارناپذیر برای بقای کارآمدی نظام های آموزشی در قرن بیست ویکم است، به شرط آنکه این گذار با برنامه ریزی راهبردی و توانمندسازی حرفه ای معلمان همراه شود. در این راستا، پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی-مروری به تبیین مبانی نظری، ابعاد و چالش های این حرکت ضروری پرداخته و راهکارهایی برای تحقق عملی آن در بستر نظام های آموزشی معاصر ارائه می دهد.
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�سودی میدانی، خدیجه و دهقانی، فاطمه و بصیرت، سمیه و صالحی، منیژه،1404،بررسی ضرورت حرکت از آموزش حافظه محور به یادگیری عمیق و معنادار در نظام های آموزشی معاصر،دومین همایش بین المللی تحولات نوین در علوم تربیتی، روانشناسی و آموزش و پرورش،ارومیه
ارائهشده در
مجموعه مقالات دومین همایش بین المللی تحولات نوین در علوم تربیتی، روانشناسی و آموزش و پرورش15 بهمن 1404 · ارومیه