چکیده مقاله
یکی از راه های شناخت یک اصطلاح، در کانون قرار دادن آن و بررسی واژگانی است که در آن حوزه معنایی قرار می گیرند و با آن در ارتباط هستند در این روش اصطلاح مورد بررسی به عنوان یک اصطلاح و عبارت کانونی، واژگان و اصطلاحات دیگر را حول محور خود قرار می دهد و در این رابطه که یک حوزه معنایی است، اینهمانی ها، تقابل ها و واژگانی که با عبارت کانونی مرتبط و وابسته هستند مشخص می شود یکی از این عبارات پیرمغان است پیر مغان از ترکیب دو کلمه پیر و مغان خلق شده است این ترکیب که برساخته ی ادبیات قلندری است پیوند دهنده ی دو تفکر عرفانی و مهری یا حتی زرتشتی است این پاردوکس نتیجه ی اندیشه های ملامتی است که با تفکرات شاعرانه پیوند خورده است مغ در فرهنگ ایرانی از طرفی با می و میخانه در ارتباط است و از طرف دیگر با آتش و آتشکده و با ملازم شدن آن با پیر که یک اصطلاح عرفانی است، معناهای جدیدی ابداع کرده است در واقع پیر مغان را می توان یکی از کلیدی ترین شخصیت های دیوان حافظ به شمار آورد در این مقاله سعی شده است پیر مغان به عنوان یک عبارت کانونی در نظر گرفته شود تا اینهمانی ها، تقابل ها، و کلمات مرتبط یا بهتر بگویم کلماتی که وابسته به آن هستند و بیشتر با آنها در تعامل است مشخص شود گاهی پیرمغان را پیرخیالی حافظ دانسته اند و گاه یک پیر واقعی و حتی برخی پیرمغان حافظ را معادل قلب و دل سالک دانسته اند باید گفت با توجه به ابیات متفاوت هر سه اینها می تواند باشد اما آنچه مهم است این است که پیرطریقت و پیر مغان حافظ کسی باید باشد که دارای خصوصیاتی باشد که حافظ برای آن برشمرده است برخی از این ویژگی ها عبارتند از : مآمن وفا، عیب پوش، آگاه، باعاطفه، فریادرس، دستگیر، صادق الوعده و
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�مامی، سعید و رنجبر، مریم،1404،بررسی اینهمانی ها، تقابل ها و وابسته های پیرمغان در دیوان حافظ،بیست و دومین کنفرانس بین المللی مطالعات زبان، ادبیات، فرهنگ و تاریخ،تهران
ارائهشده در
مجموعه مقالات بیست و دومین کنفرانس بین المللی مطالعات زبان، ادبیات، فرهنگ و تاریخ24 مرداد 1404 · تهران