چکیده مقاله
مدیریت دانش و فرهنگ سازمانی در یک رابطه هم افزا و زنجیروار با یکدیگر در تعامل هستند، به طوری که فرآیند مدیریت دانش به عنوان یک محرک عمل کرده و به تدریج لایه های مختلف فرهنگ سازمانی را بازتعریف می کند این زنجیره با شکستن پارادایم سنتی «دانش به مثابه قدرت» آغاز می شود؛ جایی که مدیریت دانش با معرفی سیستم های اشتراک گذاری، نگرش کارکنان را از انحصارطلبی و پنهان کاری به سمت همکاری و شفافیت سوق می دهد و با این کار، اولین قدم برای تغییر فرهنگ از حالت رقابتی مخرب به حالت تعاملی سازنده برداشته می شود با تداوم این فرآیند، سازمان وارد مرحله یادگیری می شود؛ چرا که مدیریت دانش با مستندسازی تجربیات و درس های آموخته شده، ترس از خطا را از بین می برد و فرهنگ «اجتناب از خطا» را به فرهنگ «یادگیری از خطا» تبدیل می کند، که این امر به نوبه خود اعتماد میان کارکنان را افزایش داده و ابهام را در سازمان کاهش می دهد این جریان اطلاعاتی روان، باعث می شود که هویت فردی کارکنان از طریق تخصص و مشارکت در دانش جمعی شناخته شود و این موضوع منجر به تقویت فرهنگ ارزش گذاری و تعهد می گردد در نهایت، این پیوند مستمر باعث می شود که مدیریت دانش از یک ابزار فنی به یک عادت فرهنگی تبدیل شود و سازمان به یک «موجود یادگیرنده» و پویا تبدیل گردد که در آن نوآوری نه یک اتفاق تصادفی، بلکه نتیجه مستقیم از یک فرهنگ اشتراک گذاری و جریان آزاد دانش است؛ بنابراین، مدیریت دانش زیربنای تغییر فرهنگ است و فرهنگ تغییریافته، تضمین کننده بقا و تداوم مدیریت دانش خواهد بود
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
گونائی درویشعلی، فرخ زاد،1405،تحلیل حساسیت مدیریت دانش بر اساس ابعاد فرهنگ سازمانی با جهت گیری بهبود بهره وری،دوازدهمین کنفرانس بین المللی مدیریت و صنعت،تهران
ارائهشده در
مجموعه مقالات دوازدهمین کنفرانس بین المللی مدیریت و صنعت31 تیر 1405 · تهران