چکیده مقاله
برداشت ذهنی انسان از محیط پیرامونی خویش از جمله مسائلی است که در همه اعصار بازخوردهای خود را در آثار هنری و تجسمی به جا گذاشته است این بازخورد تا آنجاست که حتی بسیاری از روانشناسان با بررسی آثار تجسمی به درک بهتر افکار خالقین آثار نائل شده اند و از این موضوع در درمان بیماری های روانی کمک گرفته اند در روانشناسی کودکان نیز به جهت تسلط کمتر کودکان در بیان اندیشه از طریق گفتار، با بررسی آثار تجسمی آن ها به چالش های ذهنی و درونی آن ها پی می برند در این میان شباهت هایی میان تحلیل های این روانشناسان و تحلیلگران هنری در مواجهه با آثار و یافته های تجسمی جوامع ابتدایی به چشم می خورد مطالعه شواهد باستان شناختی موجود نشان از نوعی شباهت در شیوه بیان هنری میان جوامع ابتدایی و کودکان امروزی دارد به نظر می رسد وجود این رابطه و این همانی در نوع بیان تجسمی میان نقش مایه های جوامع ابتدایی و کودکان امروزی می تواند راهگشای درک بهتر جوامع باستانی از طریق درک درست افکار آن ها باشد این مقاله تلاشی است تا به مدد شیوه های روان شناسانه نقد آثار تجسمی کودکان بتوان تحلیلی نزدیک تر به واقعیت در درک نقش مایه ها و افکار جوامع ابتدایی ارائه شود
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�لمکی، بهزاد،1404،بررسی الگوهای مشابه در تصویرسازی و خلق آثار تجسمی در کودکان امروزی و جوامع ابتدایی در دوران پیش از تاریخ،دومین کنفرانس بین المللی روانشناسی، علوم اجتماعی، علوم تربیتی و فلسفه،بابل
ارائهشده در
مجموعه مقالات دومین کنفرانس بین المللی روانشناسی، علوم اجتماعی، علوم تربیتی و فلسفه30 آبان 1404 · بابل