چکیده مقاله
دکارت در آثارش برای شک به عنوان عنصر مستقلی برای پرداختن به آن وقعی نمی نهد؛ چنان که دکارت یا فرصت و یا التفات لازم را نداشته که مانند روش و مطابق آن شک خود را معرفی کند بلکه دکارت سعی دارد گام به گام ما را همراه خویش کند و شک را به صورت یک فرآیند ابزاری نشان دهد اما مطرح شدن شک دکارتی با توجه به وضعیت تاریخی سنتی از دکارت روش می باشد یعنی تنها با روش است که از دید تفاسیری که تا کنون از دکارت کرده اند، می تواند ما را به سمت توصیف شک دکرات راهنمایی کند اما نکته مغفول در طول این تفاسیر امکان تفسیر شک به شکل یک دستگاه و نظام فلسفی است نظامی که علاوه بر حفظ تعلق ابزاری به شک، شک را بعنوان یک مسئله فلسفی در تاریخ بفهمد و ردپای این مسئله را تا پدیدارشناسی هوسرل دنبال کند که هوسرل از جایی که دکارت تمام کرده آغاز می کند رشیدیان ۱۳۸۴:۱۶۳ این سیر برای شک نه یک ابزار بلکه بعنوان یک جریانی فلسفی، بمثابه میئله فلسفی است شک دکارت بمثابه یک پرسمان باید در طول تاریخ بررسی شود و پرداخت به این نگاه نیازمند تسلط کامل و کافی بر دیدگاه حداقلی از شک دکارت است تا بتوانیم عیب ها و کاستی ها و حداقلی بودن هایش را بیابیم و آن را به بسط یک نظام فلسفی نزدیک تر کنیم
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
نیک سرشت، محمد،1404،پیرامون شک دکارت،دومین کنفرانس بین المللی روانشناسی، علوم اجتماعی، علوم تربیتی و فلسفه،بابل
ارائهشده در
مجموعه مقالات دومین کنفرانس بین المللی روانشناسی، علوم اجتماعی، علوم تربیتی و فلسفه30 آبان 1404 · بابل