چکیده مقاله
پژوهش حاضر به بررسی تاریخی و تطبیقی مفهوم «میمسیس» تقلید یا بازنمایی در نظریه های هنری می پردازد و نشان می دهد چگونه این مفهوم از یونان باستان تا دوران پست مدرن و معاصر تحول یافته است در بخش نخست ارسطو میمسیس را نه تنها بازتولید ظاهری واقعیت بلکه فرآیندی خلاقانه برای آشکارسازی حقیقت های پنهان و بازنمایی کنش انسانی می داند در مقابل افلاطون نسبت به قدرت تاثیرگذار میمسیس بر افکار و رفتار انسان ها هشدار می دهد و آن را عامل انحراف از حقیقت می داند در ادامه، نویسنده به نقش میمسیس در هنر یونان باستان به ویژه در زمینه ی دینی اجراهای نمایشی گروهی همچون آوازهای گروهی در تراژدی ها و موسیقی می پردازد سپس تحولات این نظریه در دوره های مختلف تاریخی مانند رنسانس، روشنگری، رمانتیسم، رئالیسم، مدرنیسم و پست مدرنیسم مورد تحلیل قرار می گیرد در دوره رنسانس هنرمندان با الهام از ایده های کلاسیک به بازنمایی دقیق تر واقعیت و جوهر انسانی روی می آورند؛ در حالی که در عصر روشنگری میمسیس با عقل گرایی و آموزش اخلاقی گره می خورد با ورود به رمانتیسم میمسیس جای خود را به تخیل، احساسات فردی و تجربه ی درونی می دهد؛ و در دوران مدرن با فاصله گیری از بازنمایی عینی هنرمند به کشف دنیای ذهنی خود می پردازد پست مدرنیسم با تاکید بر شبیه سازی، طنز، و بازنمایی از طریق پارودی و ساختارشکنی به کلی ایده اصالت را به چالش می کشد در نهایت هنر معاصر با تلفیق تکنیک های سنتی و دغدغه های روز از جمله عدالت اجتماعی، تغییرات زیست محیطی و تجربه ی مشارکتی تلاش می کند مرز میان هنر و زندگی را از میان بردارد این مقاله نشان می دهد که میمسیس نه تنها مفهومی ایستا نیست بلکه همواره در حال بازتعریف است و می تواند چارچوبی انعطاف پذیر برای درک رابطه ی هنر با واقعیت، فرهنگ و مخاطب فراهم سازد از دیدگاه نویسنده فهم ژرف تر از سیر تطور میمسیس ما را به درک غنی تری از نقش هنر در شکل دهی به ادراک، هویت و جامعه می رساند
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�پاهی، سمانه،1404،هنر به مثابه تقلید بازخوانی نظریه میمسیس از ارسطو تا دوران معاصر،دومین کنفرانس بین المللی روانشناسی، علوم اجتماعی، علوم تربیتی و فلسفه،بابل
ارائهشده در
مجموعه مقالات دومین کنفرانس بین المللی روانشناسی، علوم اجتماعی، علوم تربیتی و فلسفه30 آبان 1404 · بابل