چکیده مقاله
انسان هماره مرکز توجه، زیستن، آفرینش و تصمیم گیری بوده است این هستی ساز ناشناخته و مبهم موضوعی است پیچیده که در نظریات فلسفی سعی در تعریف چیستی و وجود او شده است در مکاتبی او خمیره ای است منفعل در دست اجتماع و تاریخ و کوچکترین دخالتی در ساخت زیست خود ندارد، اصالت و معنای او را یک سری مفاهیم انتزاعی می سازند و او در صحنه ی وجود تنها یک ناظر است غلبه ی مفاهیمی چون سرنوشت، جبر، بی معنا بودن اختیار در زندگی نوع بشر ادبیات انسان را به سمت هم رنگی، یک سو شدن با جماعت و رکود فرا می خواند واضح است که در طول ادوار قبل از رنسانس وجود بشر به حاشیه ی کلیساها محدود شده و بعد از انقلاب صنعتی نیز و استیلای فلسفه مارکس از انسان به عنوان ابزاری برای جامعه یاد می شود و کمتر فلسفه ای است که خود انسان را مبدا و نهایت حقیقی اش به شمار آورد با انقلاب فلسفه وجود انسان هویتی دگرباره یافته و به دوران اساطیری حکومت خویشتن در برابر خدایان بازگشت خصلت هایش به رسمیت شناخته شدند و سرآغاز وجود گشت تفرد، تقدم وجود انسان بر ماهیت وی و اصالت بشر از مفاهیم اساسی این مکتب اند این مقاله سعی بر گردآوری نظرات سردمداران فلسفه وجودشناسی همچون سارتر کی یرکه گور و نیچه درباب مهم ترین سوژه مورد نظر آنها یعنی انسان دارد در پژوهش صورت گرفته یافته ها و نگاه هر کدام از نظریه پردازان به مسائل سه گانه ی اختیار، فردیت و هستی انسان با استفاده از شیوه ی توصیفی تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته اند
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
نصرتی، فرشاد،1404،مطالعه ی مفاهیم سه گانه ی اختیار، فردیت و هستی از دیدگاه اگزیستانسیالیسم،دومین کنفرانس بین المللی روانشناسی، علوم اجتماعی، علوم تربیتی و فلسفه،بابل
ارائهشده در
مجموعه مقالات دومین کنفرانس بین المللی روانشناسی، علوم اجتماعی، علوم تربیتی و فلسفه30 آبان 1404 · بابل