چکیده مقاله
در میان شیوه های مختلف تربیت بازیگر، تکنیک حافظه عاطفی در سیستم استانیسلاوسکی یکی از مباحث چالش برانگیز است در این تکنیک به بازیگر آموزش داده می شود که چطور می تواند با رجوع به خاطرات شخصی خود، از آن هایی که متناسب با احساس نقش است بهره مند شود، و به منظور ایجاد تجربه ای واقعی از زندگی نقش، آن ها را فراخواند مقاله حاضر با تمرکز بر مسئله پایداری، زیبایی شناسی و تاثیرات روانی این تکینک بر جسم و روان بازیگر، در پی نقد آن بر اساس رساله پارادوکس بازیگر دنی دیدرو است در رساله، دیدرو با طرح مفاهیمی چون «تجربه حساسیت» و «تقلید حساسیت» بر این باور است که فاصله عقلانی از احساسات و به تبع آن نقش که معادل تقلید حساسیت می باشد، شرط اساسی نبوغ در هنر بازیگری است و از این نظر کار خود را با نقد میان مایگی، یعنی تجربه حساسیت در هنر بازیگری آغاز می کند روش تحقیق در این پژوهش، تحلیل محتوای تطبیقی است که با استناد به متون اصلی و همچنین دیگر منابع متاخر، پیامد های نظری و عملی این تکنیک را از منظر دیدرو بررسی می کند یافته های پژوهش نشان می دهد که استفاده از تکنیک حافظه عاطفی می تواند بازیگر را در معرض مشکلات گوناگونی نظیر بی ثباتی در اجرا، آسیب های روانی، محدودیت در تنوع نقش آفرینی، کاهش تاثیرگذاری هنری قرار دهد در مقابل این روش، تقلید حساسیت که از طریق حفظ فاصله عقلانی بازیگر با نقش بدست می آید، از نظر دیدرو می تواند از پیامد های مخرب بیان شده جلوگیری کرده، و همچنین بازیگر را در مسیر رسیدن به الهام، تنوع در اجرا و پایداری کیفیت راهنمایی کند نتایج این بررسی نشان می دهد که نقد دیدرو بر تجربه حساسیت با وجود پیشینه تاریخی، می تواند به عنوان چارچوبی نظری برای بازنگری در روش های آموزش بازیگری معاصر مورد استفاده قرار گیرد این مطالعه در راستای اصلاح روش های تربیتی موجود، توازن میان احساس و عقلانیت را در فرایند بازیگری ضروری می داند
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
قالیبافان، سید رضا و طهوری، نیر،1404،نقد حافظه عاطفی سیستم استانیسلاوسکی بر اساس رساله پارادوکس بازیگر دنی دیدرو،ششمین کنفرانس بین المللی مطالعات مدیریت، فرهنگ و هنر،تهران
ارائهشده در
مجموعه مقالات ششمین کنفرانس بین المللی مطالعات مدیریت، فرهنگ و هنر31 اردیبهشت 1404 · تهران