چکیده مقاله
مفهوم حاکمیت دولت ها از دیرباز یکی از بنیادی ترین مفاهیم حقوق بین الملل عمومی به شمار آمده و نقش تعیین کننده ای در شکل گیری نظم حقوقی بین المللی ایفا کرده است در حقوق بین الملل کلاسیک، حاکمیت بر استقلال مطلق دولت ها، اصل عدم مداخله و مصونیت از نظارت خارجی استوار بود با این حال، تحولات عمیق قرن بیستم و آغاز قرن بیست ویکم، به ویژه گسترش حقوق بشر، توسعه تعهدات عام الشمول، شناسایی قواعد آمره و تقویت مسئولیت بین المللی دولت ها، این برداشت سنتی را با چالش های اساسی مواجه ساخته است این مقاله با بهره گیری از روش تحلیلی–توصیفی و رویکردی انتقادی، به بررسی روند تحول مفهوم حاکمیت در حقوق بین الملل معاصر می پردازد و نشان می دهد که حاکمیت نه تنها تضعیف یا زائل نشده، بلکه در قالب مفهومی نوین و مشروط بازتعریف گردیده است یافته های پژوهش حاکی از آن است که گذار از حاکمیت مطلق به «حاکمیت مسئولانه»، تلاشی برای ایجاد تعادل میان استقلال دولت ها و ضرورت پاسخگویی آنان در برابر جامعه بین المللی است مقاله در نهایت با تحلیل پیامدهای حقوقی این تحول، تاثیر آن را بر اصل عدم مداخله، ساختار نظم حقوقی بین المللی و نقش نهادهای بین المللی مورد بررسی قرار داده و چالش ها و الزامات تحقق حاکمیت مسئولانه را تبیین می نماید
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�لماسی، میلاد،1404،تحول مفهوم حاکمیت دولت ها در حقوق بین الملل معاصر: از حاکمیت مطلق تا حاکمیت مسئولانه،بیست و سومین کنفرانس بین المللی حقوق و علوم قضای�
ارائهشده در
مجموعه مقالات بیست و سومین کنفرانس بین المللی حقوق و علوم قضایی17 بهمن 1404 · مسجد سلیمان