چکیده مقاله
در قرن بیست و یکم، یادگیری به عنوان یکی از کلیدی ترین مولفه ها در بازتعریف مفهوم کار شناخته می شود پیشرفت فناوری، جهانی شدن و تغییرات سریع در ساختارهای اقتصادی باعث شده اند که دیگر مهارت های سنتی پاسخگوی نیازهای بازار کار نباشند در این شرایط، یادگیری مستمر و تطبیقی نقش اساسی در ارتقای توانمندی های فردی و حرفه ای ایفا می کند کار از یک فعالیت ایستا و وابسته به جایگاه شغلی به فرآیندی پویا، مهارت محور و یادگیرنده محور تبدیل شده است امروزه، افراد برای باقی ماندن در رقابت شغلی، باید همواره در حال کسب دانش جدید و به روزرسانی مهارت های خود باشند سازمان ها نیز بیش از پیش به آموزش ضمن خدمت و فرهنگ یادگیری سازمانی بها می دهند به عبارتی، یادگیری نه تنها ابزاری برای اشتغال، بلکه خود شکلی از کار تلقی می شود از این رو، مفهوم کار به فرآیندی یادگیرانه و تحول پذیر بدل شده است که نیازمند ذهنی باز و انعطاف پذیر است در همین راستا، یادگیری به مثابه یک سرمایه غیرملموس، جایگاه برجسته ای در اقتصاد دانش محور یافته است کارگران دانشی، که توانایی تجزیه وتحلیل، حل مسئله و یادگیری مستقل دارند، بیش از پیش مورد تقاضا هستند در نتیجه، مرز میان یادگیری و کار در حال محو شدن است و آموزش رسمی نیز دیگر تنها منبع یادگیری محسوب نمی شود؛ بلکه یادگیری غیررسمی، خودآموزی و تجربیات میدانی نیز نقش تعیین کننده ای یافته اند همچنین، فناوری های نوین مانند هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی به توانمندسازی نیروی کار و تحول در محیط های کاری کمک کرده اند در نهایت، می توان گفت که در قرن بیست و یکم، کار بدون یادگیری امکان پذیر نیست و یادگیری، نه تنها ابزار تطبیق با دنیای کار، بلکه جوهره اصلی آن محسوب می شود این دگرگونی مستلزم بازنگری در سیاست های آموزشی، نهادهای کاری و دیدگاه های فردی درباره ماهیت کار است
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�وسلی، ریحانه و دهباشی، حجت اله،1403،نقش یادگیری در باز تعریف مفهوم کار در قرن بیست و یکم،اولین همایش بین المللی تحولات نوین در علوم تربیتی، روانشناسی و آموزش وپرورش،ارومیه
ارائهشده در
مجموعه مقالات اولین همایش بین المللی تحولات نوین در علوم تربیتی، روانشناسی و آموزش وپرورش30 دی 1403 · ارومیه