چکیده مقاله
پژوهش حاضر با هدف بررسی ریشه های ساختاری و فرهنگی تداوم خشونت علیه زنان در جوامع مدرن انجام شد و تلاش داشت تا با رویکردی چندرشته ای، زمینه های نهادی، گفتمانی و هنجاری این پدیده را در بستر جامعه ایران مورد واکاوی قرار دهد روش پژوهش از نوع ترکیبی کمی کیفی با طرح متوالی اکتشافی بود که در بخش کیفی از تحلیل گفتمان انتقادی و در بخش کمی از روش پیمایش استفاده گردید جامعه آماری در بخش کیفی شامل متون حقوقی، قوانین، مصوبات، برنامه های درسی و همچنین مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۳۰ نفر از زنان خشونت دیده، کارشناسان حقوقی، روان شناسان و فعالان اجتماعی بود که با روش نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند و در بخش کمی، ۳۸۴ نفر از زنان متاهل شهر تهران با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب و به پرسشنامه محقق ساخته ادراک از ساختارها و خشونت پاسخ دادند ابزارهای بخش کیفی شامل راهنمای مصاحبه عمیق و چک لیست تحلیل اسناد و در بخش کمی شامل پرسشنامه ای با ۴۸ گویه و پنج خرده مقیاس خشونت ساختاری، خشونت فرهنگی، خشونت نهادی، خشونت گفتمانی و خشونت بین فردی با پایایی ۹۳/۰ و روایی تاییدشده بود داده های کیفی با روش تحلیل تماتیک و داده های کمی با آزمون های همبستگی، تحلیل رگرسیون و تحلیل مسیر با نرم افزارهای MAXQDA و SPSS تحلیل شدند یافته ها نشان داد که خشونت علیه زنان در جوامع مدرن ریشه در سه لایه ساختاری قوانین تبعیض آمیز، نظام اقتصادی نابرابر، نهادهای آموزشی مردسالار ، لایه فرهنگی باورهای پدرسالارانه، کلیشه های جنسیتی، بازتولید گفتمانی و لایه نهادی ضعف در اجرای قوانین، نبود سازوکارهای حمایتی کارآمد و عدم پاسخ گویی دستگاه ها دارد که این سه لایه به طور متقابل یکدیگر را تقویت کرده و یک سیکل معیوب از بازتولید خشونت را شکل می دهند همچنین نتایج تحلیل مسیر نشان داد که خشونت فرهنگی با ضریب مسیر ۴۵/۰ بیشترین تاثیر مستقیم و خشونت ساختاری با ضریب مسیر ۳۸/۰ بیشترین تاثیر غیرمستقیم را بر تداوم خشونت علیه زنان دارند و متغیرهای جمعیت شناختی مانند سن، تحصیلات و پایگاه اقتصادی اجتماعی نقش تعدیل کننده معناداری در این روابط داشتند بر اساس یافته ها، تداوم خشونت علیه زنان در جوامع مدرن را نمی توان صرفا به عوامل فردی یا روان شناختی تقلیل داد، بلکه این پدیده ریشه در نظام های معنایی، ساختارهای قدرت و مناسبات نهادی جامعه دارد که برای رفع آن، علاوه بر تغییر قوانین، نیازمند دگرگونی در گفتمان های فرهنگی، بازتعریف نقش های جنسیتی، توانمندسازی نهادهای حمایتی و آگاهی بخشی عمومی است با وجود محدودیت های پژوهش از جمله تکیه بر جامعه شهری و رویکرد خودگزارش دهی، پیشنهاد می شود که پژوهش های آتی با رویکردهای طولی و قوم نگاشتی به بررسی روندهای تغییر و همچنین مطالعه تطبیقی جوامع مختلف در مواجهه با این پدیده بپردازند و توجه به بازنمایی رسانه ای و تاثیر آن بر بازتولید گفتمان های خشونت زا نیز در کانون پژوهش های بعدی قرار گیرد
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�دیبی، ژاله،1404،ریشه های ساختاری و فرهنگی خشونت علیه زنان: بررسی چرایی تداوم این پدیده در جوامع مدرن،دومین همایش بین المللی تحولات نوین در علوم تربیتی، روانشناسی و آموزش و پرورش،ارومیه
ارائهشده در
مجموعه مقالات دومین همایش بین المللی تحولات نوین در علوم تربیتی، روانشناسی و آموزش و پرورش15 بهمن 1404 · ارومیه