چکیده مقاله
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش جغرافیای بومی در هویت بخشی به شخصیت ها و روایت های ادبی، به تحلیل مبانی نظری، مرور پژوهش های پیشین و بررسی نمونه های برجسته ادبیات فارسی و جهان می پردازد مسئله محوری این پژوهش آن است که جغرافیای بومی چگونه فراتر از نقش پس زمینه ای، به عنوان عاملی فعال و هویت ساز در شکل گیری شخصیت ها و مسیر روایی آثار ادبی ایفای نقش می کند روش این پژوهش مبتنی بر رویکرد مروری تحلیلی و مطالعات تطبیقی است؛ بدین منظور، ابتدا نظریه های مرتبط با مفهوم مکان مندی و روایت، شامل دیدگاه های جغرافیای ادبی، پدیدارشناسی مکان و روایت شناسی معاصر مرور شده، و سپس با تحلیل نمونه هایی از متون فارسی آثار فردوسی، دولت آبادی، مرادی کرمانی، و رمان های معاصر و نمونه هایی از ادبیات جهان آثار مارکز، فاکنر و داستایوسکی ، نقش جغرافیا در ساخت شخصیت و روایت برجسته شده است یافته های پژوهش نشان می دهد که حضور فعال و خلاق جغرافیای بومی موجب شکل گیری شخصیت هایی با هویت متمایز، روابط چندلایه درون روایی و عمق بخشی به پیرنگ داستان می شود زمین طبیعی و زیسته نه تنها زمینه وقوع رخدادها، بلکه منشا اصلی تعلق، کشمکش، و بحران هویت شخصیت هاست؛ به ویژه در متونی که موضوعاتی چون مهاجرت، تبعید یا جداافتادگی از سرزمین وجود دارد همچنین مشخص شد که مکان، در بسیاری موارد به سان شخصیت ثانویه ای در داستان عمل می کند و حتی در غیاب آن، بحران یا خلا هویتی در روایت پدید می آید مطالعات تطبیقی حاکی از آن است که علیرغم تفاوت در نحوه بازنمایی مکان در فرهنگ ها و مناطق مختلف، پیوند هویت، خاطره و مکان در ادبیات یک خصیصه جهانی و مشترک است در نهایت، پژوهش بر ضرورت نگاه واقع بینانه و پرهیز از کلیشه سازی در بازنمایی جغرافیای بومی تاکید می کند و پیشنهاد می دهد که گسترش پژوهش های بینارشته ای و مطالعات تطبیقی می تواند ابعاد تازه ای از نسبت هویت، شخصیت و جغرافیا در ادبیات معاصر را آشکار سازد
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�زاعی، مریم،1404،جغرافیای بومی و نقش آن در هویت بخشی به شخصیت ها و روایت ها،بیست و دومین کنفرانس بین المللی مطالعات زبان، ادبیات، فرهنگ و تاریخ،تهران
ارائهشده در
مجموعه مقالات بیست و دومین کنفرانس بین المللی مطالعات زبان، ادبیات، فرهنگ و تاریخ24 مرداد 1404 · تهران