چکیده مقاله
پژوهش حاضر با هدف بررسی جامع و عمیق تاثیرات چندوجهی «آموزش هوشمند» بر «سلامت روان دانش آموزان» در بستر نظام های آموزشی نوین انجام گرفته است با توجه به تحولات بنیادین رخ داده در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات و ادغام فزاینده آن ها در فرآیندهای یاددهی یادگیری، درک پیامدهای روان شناختی این تغییر پارادایم امری حیاتی است آموزش هوشمند، که فراتر از صرفا استفاده از ابزارهای دیجیتال، شامل یادگیری شخصی سازی شده، تعاملات سازگار با محتوا و محیط های یادگیری انعطاف پذیر است، پتانسیل عظیمی برای شکل دهی به وضعیت عاطفی، شناختی و اجتماعی دانش آموزان دارد این مقاله با اتکاء به چارچوب های نظری یادگیری اجتماعی شناختی بندورا و نظریه های توسعه شناختی پیاژه و ویگوتسکی، در تلفیق با مدل های سلامت روان مثبت نگر مانند مدل سلیگمن ، به تحلیل مکانیزم هایی می پردازد که از طریق آن ها محیط های هوشمند می توانند بر متغیرهایی نظیر انگیزش درونی، خودکارآمدی تحصیلی، سطح اضطراب عملکرد و کیفیت تعاملات اجتماعی دانش آموزان اثر بگذارند پیشینه تاریخی نشان می دهد که گذار از آموزش سنتی به آموزش مبتنی بر فناوری، ابتدا بر کارایی شناختی متمرکز بود، اما در دهه اخیر، تمرکز به سمت ابعاد عاطفی و رفاه دانش آموزان معطوف شده است بررسی های نظام مند نشان می دهد که ویژگی هایی نظیر بازخورد فوری، قابلیت تنظیم سرعت یادگیری Self Pacing و دسترسی به منابع متنوع، به طور معناداری موجب افزایش حس کنترل بر یادگیری و در نتیجه، کاهش اضطراب ناشی از شکست می شود با این حال، جنبه های تاریک این تحول نیز قابل تامل است وابستگی بیش از حد به محیط های مجازی، خطر کاهش مهارت های ارتباطی رودررو، افزایش خطر فرسودگی دیجیتال Digital Burnout و تشدید نابرابری های دسترسی شکاف دیجیتال می تواند سلامت روان را به چالش بکشد روش شناسی فرضی این پژوهش، یک طرح ترکیبی Mixed Methods متشکل از پیمایش طولی و مصاحبه های کیفی عمیق با دانش آموزان، معلمان و روان شناسان مدارس را پیشنهاد می کند جامعه آماری شامل دانش آموزان دوره های متوسطه اول و دوم در مدارس منتخب با سطوح مختلف پیاده سازی فناوری است ابزارهای سنجش شامل مقیاس های استاندارد شده سنجش سلامت روان نظیر پرسشنامه سلامت روان کورنل ۵ ، مقیاس های خودکارآمدی و ابزارهای سنجش میزان استفاده و وابستگی به فناوری است تحلیل یافته های فرضی بیانگر آن است که آموزش هوشمند، در صورت طراحی صحیح و هدایت شده، می تواند با تقویت مکانیسم های درون زای انگیزشی و فراهم سازی محیطی بدون قضاوت برای آزمون و خطا، به طور مثبت بر سلامت روان تاثیر بگذارد به ویژه، افزایش خودکارآمدی از طریق مشاهده پیشرفت های ملموس و قابل اندازه گیری، نقش محوری در تعدیل افسردگی خفیف و اضطراب اجتماعی ایفا می کند با این وجود، اجرای بدون برنامه، غفلت از نقش حیاتی تعاملات انسانی و عدم آموزش سواد عاطفی دیجیتال، می تواند منجر به پیامدهای منفی شود نتیجه گیری نهایی تاکید می کند که آموزش هوشمند یک ابزار خنثی است و تاثیر آن به نحوه طراحی، اجرا و مدیریت فرآیندها بستگی دارد این پژوهش با ارائه مدل مفهومی تلفیقی، بر لزوم سیاست گذاری هایی تاکید می کند که همزمان بر ارتقاء کیفیت یادگیری و حفاظت از رفاه روانی دانش آموزان تمرکز نمایند پیشنهاد می شود پژوهش های آینده بر توسعه پروتکل های سنجش تعادل میان آموزش هوشمند و توسعه مهارت های اجتماعی عاطفی تمرکز کنند
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
فتحی، احمد و غفرانی، الهام و اسدی، زهرا،1404،تاثیر آموزش هوشمند بر سلامت روان دانش آموزان،اولین همایش بین المللی معلمان پیشرو در عصر پژوهش های تحول آفرین،اهواز
ارائهشده در
مجموعه مقالات اولین همایش بین المللی معلمان پیشرو در عصر پژوهش های تحول آفرین15 مهر 1404 · اهواز