چکیده مقاله
مفهوم «عشق» در ادبیات فارسی، یکی از بنیادی ترین و پیچیده ترین مولفه های معنایی و زیبایی شناختی است که در طول تاریخ از دگرگونی های چشمگیر اندیشگانی، عرفانی و اجتماعی عبور کرده است در دوره ی کلاسیک، عشق با رویکردی عرفانی و متافیزیکی در مرکز جهان بینی شاعرانی چون مولوی، حافظ، نظامی و سنایی قرار دارد؛ عشقی که از سطح تجربه ی انسانی فراتر می رود و به ساحت الهی و وجودی می پیوندد، جایی که «معشوق» نماد حقیقت مطلق است و عاشق از مسیر فنا به بقا می رسد در این منظومه، عشق نه تنها عامل تحول روح، بلکه ابزار شناخت خداوند و رهایی از خودیت تلقی می شود با ورود به دوران مدرن، به ویژه از مشروطه به بعد، مفهوم عشق دچار دگردیسی بنیادین شد در آثار نیما، فروغ فرخزاد، شاملو و دیگران، عشق از آسمان به زمین فرود آمد و از ساحت الهی به حوزه ی اجتماعی، انسانی و وجودی تغییر موقعیت داد دیگر معشوق نماد حقیقت کل نیست، بلکه انسانی است با ضعف ها، خواسته ها و فردیت مستقل در این بازتعریف، عشق گاه به اعتراض علیه ساختارهای اجتماعی و فرهنگی بدل می شود و گاه به جست وجوی هویت شخصی و معنای زندگی در جهان مدرن پیوند می یابد این مقاله با رویکردی انتقادی تطبیقی و با بهره گیری از نظریه های هرمنوتیکی و روان کاوی، نشان می دهد که عشق در ادبیات فارسی از «امری قدسی و انتزاعی» به «امر انسانی و درک پذیر» تحول یافته است همچنین، مفهوم عشق در هر دوره بازتابی از نگرش انسان ایرانی نسبت به جهان، قدرت، جنسیت و خودآگاهی است در نهایت، بازخوانی این مفهوم نشان می دهد که عشق در ادبیات فارسی کلاسیک و مدرن نه یک احساس ثابت، بلکه فرایندی فکری و فرهنگی پویا است که مرز میان عرفان، اخلاق، جامعه و فلسفه را درهم می نوردد
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�سن پور ننه کران، ژاله،1404،بازخوانی انتقادی مفهوم عشق در ادبیات کلاسیک و مدرن فارسی،اولین همایش بین المللی تحولات نوین در نظام های آموزشی، تربیتی، روانشناسی، مهارت آموزی و مهارت محوری با محوریت آموزش و پرورش در هزاره سوم،بوشهر
ارائهشده در
مجموعه مقالات اولین همایش بین المللی تحولات نوین در نظام های آموزشی، تربیتی، روانشناسی، مهارت آموزی و مهارت محوری با محوریت آموزش و پرورش در هزاره سوم12 آذر 1404 · بوشهر