چکیده مقاله
تحول از رویکرد «نقشه مندی» به «شبکه مندی» در علوم اعصاب شناختی بازتاب دهنده تغییری پارادایمی در شیوه تبیین رابطه میان ساختار مغز و کارکردهای شناختی است در حالی که الگوهای کلاسیک موضع گزینی بر تخصیص کارکردهای ذهنی به نواحی مجزای قشری تاکید داشتند، شواهد تجربی نشان می دهد که پردازش های شناختی حاصل تعامل پویا، هم زمان و چندسطحی شبکه های گسترده مغزی هستند هدف پژوهش حاضر، بازاندیشی در مفهوم موضع گزینی و تبیین مبانی نظری و تجربی گذار به چارچوب های شبکه محور در علوم اعصاب شناختی است در این بررسی تمرکز بر مطالعاتی بود که به شبکه های کارکردی، هم زمانی عصبی، اتصال پذیری ساختاری و پویایی های مقیاس مند فعالیت مغز پرداخته بودند یافته ها نشان دادند گذار از موضع گزینی ساختاری به شبکه مندی کارکردی، امکان درک جامع تری از سازمان شناختی مغز فراهم می آورد و مفاهیمی چون انعطاف پذیری عصبی، یکپارچگی کارکردی، تفکیک پذیری شبکه ای و وابستگی به زمینه نقش محوری می یابند شواهد نشان می دهد که کارکردهای شناختی نه تنها به موقعیت آناتومیکی نواحی مغزی، بلکه به الگوهای تعامل زمانی و پیکربندی های شبکه ای وابسته اند در مجموع، چارچوب های شبکه محور می توانند به مثابه پلی نظری و روش شناختی میان علوم اعصاب، روان شناسی شناختی و مدل سازی محاسباتی عمل کنند این رویکردها، به ویژه با بهره گیری از مدل های چندمقیاسی و داده محور، افق های نوینی برای تبیین پیوند میان فعالیت عصبی و تجربه آگاهانه ترسیم می کنند
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
�امل رهباردار، ملیحه و غنائی چمن آباد، علی،1405،از نقشه مندی تا شبکه مندی مغز باز اندیشی در مفهوم موضع گزینی در علوم اعصاب شناختی،بیست و نهمین کنفرانس ملی روانشناسی علوم تربیتی و اجتماعی،بابل
ارائهشده در
مجموعه مقالات بیست و نهمین کنفرانس ملی روانشناسی علوم تربیتی و اجتماعی27 فروردین 1405 · بابل