چکیده مقاله
یکی از مهم ترین مباحثی که در دهه های اخیر توجه پژوهشگران تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده، نظریه «هوش های چندگانه» هاوارد گاردنر است این نظریه با رد نگاه سنتی به هوش به عنوان یک توانایی واحد، تاکید می کند که انسان ها دارای انواع مختلفی از هوش هستند؛ از جمله هوش زبانی، منطقی ریاضی، فضایی، بدنی جنبشی، موسیقایی، میان فردی، درون فردی و طبیعت گرا اهمیت این دیدگاه در آن است که برنامه ریزی آموزشی به ویژه در دوره ابتدایی به عنوان حساس ترین مقطع تحصیلی باید بر اساس تنوع هوشی دانش آموزان طراحی گردد مرور پژوهش های انجام شده نشان می دهد که توجه به هوش های چندگانه در برنامه درسی، نه تنها موجب افزایش انگیزه و مشارکت دانش آموزان می شود، بلکه بستر مناسبی برای شکوفایی استعدادهای فردی آنان فراهم می سازد در مقابل، غفلت از این اصل آموزشی، منجر به یکنواختی و ناکارآمدی فرآیند یاددهی یادگیری می شود بر این اساس، بازنگری در اهداف، محتوا، روش های تدریس و ارزشیابی در مدارس ابتدایی ضروری به نظر می رسد تا معلمان بتوانند فرصت های یادگیری متنوعی را برای پاسخگویی به نیازهای گوناگون دانش آموزان ایجاد کنند این مقاله با مرور نظریه هوش های چندگانه و تحلیل جایگاه آن در برنامه ریزی آموزشی، بر ضرورت تدوین راهبردهای عملی برای تقویت هر یک از ابعاد هوشی در کلاس درس ابتدایی تاکید دارد کلیدواژه هاهوش های چندگانه، برنامه ریزی آموزشی، دوره ابتدایی، یادگیری، گاردنرمقدمهآموزش و پرورش به عنوان مهم ترین نهاد اجتماعی، نقشی تعیین کننده در رشد فردی و شکوفایی استعدادهای انسانی ایفا می کند یکی از چالش های اساسی نظام های آموزشی، به ویژه در دوره ابتدایی، توجه به تفاوت های فردی دانش آموزان و طراحی برنامه های درسی متناسب با نیازها، علایق و توانایی های آنان است برای سالیان متمادی، نگاه سنتی به هوش بر این باور استوار بود که هوش تنها در قالب توانایی های زبانی و منطقی ریاضی قابل اندازه گیری است و بر همین اساس، ارزشیابی تحصیلی نیز عمدتا بر این دو حوزه متمرکز بود این رویکرد، موجب غفلت از استعدادها و توانایی های متنوع دیگر دانش آموزان می شد و بخش زیادی از ظرفیت های آنان بلااستفاده باقی می ماند در دهه ۱۹۸۰، هاوارد گاردنر با ارائه نظریه «هوش های چندگانه» تحولی اساسی در نگرش به هوش و یادگیری ایجاد کرد وی معتقد است که هوش یک توانایی واحد نیست، بلکه مجموعه ای از ظرفیت ها و قابلیت های متنوع است که در افراد به درجات مختلف وجود دارد هوش های زبانی، منطقی ریاضی، فضایی، موسیقایی، بدنی جنبشی، میان فردی، درون فردی و طبیعت گرا، هر یک نوعی از توانایی های ذهنی و رفتاری انسان را نشان می دهند که در زندگی روزمره و فرآیند یادگیری نقش مهمی دارند پذیرش این دیدگاه، پیامدهای مهمی برای نظام های آموزشی، به ویژه در مقطع ابتدایی دارد؛ چرا که این دوره، پایه ای ترین و تاثیرگذارترین مرحله آموزش رسمی محسوب می شود برنامه ریزی آموزشی در دوره ابتدایی باید به گونه ای باشد که تمامی ابعاد هوشی دانش آموزان را مورد توجه قرار دهد و زمینه شکوفایی استعدادهای گوناگون آنان را فراهم سازد اگر برنامه درسی تنها بر تقویت هوش زبانی و منطقی ریاضی متمرکز باشد، دانش آموزانی که در سایر ابعاد هوشی مانند موسیقایی، بدنی جنبشی یا میان فردی توانمند هستند، فرصت بروز و رشد استعدادهای خود را از دست می دهند چنین وضعیتی می تواند به افت انگیزه تحصیلی، کاهش اعتمادبه نفس و حتی شکست تحصیلی منجر شود
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
کتابی، مریم و شاهرخی، آذر و صدری، آذر و برنده، محبوبه و مصلی، عباس،1404،برنامه ریزی درسی مبتنی برنظریه هوش های چندگانه،سومین همایش بین المللی فناوری های هوشمند در عرصه علوم تربیتی، روانشناسی، مشاوره ، فلسفه
ارائهشده در
مجموعه مقالات سومین همایش بین المللی فناوری های هوشمند در عرصه علوم تربیتی، روانشناسی، مشاوره ، فلسفه28 مهر 1404