چکیده مقاله
دوره نوجوانی یکی از حساس ترین مراحل رشد انسان است که با تغییرات گسترده زیستی و شناختی و هیجانی همراه است در این دوران، نوسانات خلقی و ضعف در تنظیم هیجان می تواند زمینه ساز بروز اختلالات خلقی مانند افسردگی و اضطراب شود بر اساس نظریه طرحواره های ناسازگار اولیه، الگوهای شناختی و هیجانی ناکارآمد که در دوران کودکی مانند طرد و محرومیت هیجانی یا کنترل افراطی والدین موجب شکل گیری الگوهای شناختی هیجانی پایداری می شوند که در موقعیت های بین فردی بعدی فعال شده و پاسخ های هیجانی ناسازگارانه ایجاد می کند پژوهش ها نشان می دهد این طرحواره ها می توانند عامل زیر بنایی و تداوم افسردگی و اضطراب و مشکلات خلقی در نوجوانان باشد Young et al , ۲۰۰۳ طرحواره درمانی به عنوان رویکردی تلفیقی از درمان شناختی رفتاری، نظریه دلبستگی و روان پویشی و مبتنی بر شواهد، با هدف اصلاح این الگوهای ناکارآمد از طریق فعال سازی هیجانی، بازسازی شناختی و بازوالدینی محدود طراحی شده است این درمان نه تنها به کاهش علائم هیجانی کمک می کند بلکه به تقویت تنظیم عاطفی و افزایش انعطاف پذیری روانی منجر می شود با این حال، ارزیابی تاثیر طرحواره درمانی صرفا بر پایه شاخص های خودگزارشی نمی تواند سازوکارهای زیستی تغییر هیجان را آشکار سازد باوجود شواهد بالینی، پژوهش های اندکی به بررسی اثر این رویکرد بر شاخص های نوروفیزیولوژیک و تنظیم هیجان پرداخته اند در سال های اخیر، شاخص های نوروفیزیولوژیک مانند نوسان پذیری ضربان قلب Heart Rate Variability: HRV و فعالیت الکتریکی مغز EEG به عنوان معیارهای عینی خودتنظیمی عاطفی مورد توجه قرار گرفته اند Thayer & Lane, ۲۰۰۹; Porges, ۲۰۱۱ بررسی تغییرات این شاخص ها در فرایند طرحواره درمانی می تواند پیوند میان اصلاح شناختی و بازسازی عصبی را روشن تر ساخته و به فهم جامع تری از کارکرد مغز–هیجان در درمان اختلالات خلقی نوجوانان منجر شود بررسی اثر طرحواره درمانی بر این شاخص ها می تواند به درک عمیق تری از ارتباط ذهن و بدن در فرایند درمان نوجوانان مبتلا به اختلالات خلقی منجر شود اختلالات خلقی از شایع ترین و ناتوان کننده ترین اختلالات روان پزشکی و روانشناختی در دوران نوجوانی به شمار می آیند؛ دوره ای که با تغییرات گسترده زیستی، روانی و اجتماعی همراه است نوجوانان در این مرحله از رشد، به دلیل واکنش پذیری هیجانی بالا و ناکامل بودن سامانه های تنظیم هیجان، بیش از سایر گروه های سنی در معرض بی ثباتی خلقی و رفتارهای ناسازگارانه قرار دارند Steinberg, ۲۰۱۷ ناتوانی در خودتنظیمی هیجانی یکی از عوامل کلیدی در بروز و تداوم اختلالات خلقی، از جمله افسردگی و اضطراب و اختلال دوقطبی است و به عنوان یکی از شاخص های بنیادین سلامت روان مطرح می شود Gross & Thompson, ۲۰۰۷ ازاین رو، تقویت توانایی های تنظیم هیجان در نوجوانان می تواند گامی موثر در پیشگیری و درمان اختلالات خلقی محسوب شود در دهه های اخیر، ادغام شاخص های نوروفیزیولوژیک در پژوهش های روان شناسی، چشم انداز تازه ای را برای درک زیربنای زیستی هیجان گشوده است شاخص هایی مانند تغییرپذیری ضربان قلب و نوروفیزیولوژی Heart Rate Variability; HRV و EEG به عنوان بازتابی از تعامل پویا میان سیستم عصبی مرکزی و خودمختار شناخته می شوند HRV شاخصی از انعطاف پذیری نوروفیزیولوژیک و توانایی فرد در تنظیم هیجان و استرس است، در حالی که کاهش آن با ناتوانی در تنظیم هیجان و بروز اختلالات خلقی ارتباط مستقیم دارد Thayer & Lane, ۲۰۰۹; Appelhans & Luecken, ۲۰۰۶ با این حال، هنوز پژوهش های اندکی بررسی کرده اند که آیا مداخلات روان درمانی می توانند موجب تغییرات قابل مشاهده در این شاخص های زیستی شوند یا خیر
نویسندگان
شیوه ارجاع
�سروانی شریعتی، سیده فاطمه و نوشمند، ساناز و پورمحمدقوچانی، کامران،1404،بررسی اثربخشی طرحواره درمانی در بهبود خودتنظیمی عاطفی و نوروفیزیولوژی در اختلالات خلقی نوجوانان دختر ۱۲ تا ۱۷ سال شهر مشهد (HRV/EEG)،بیست و پنجمین کنفرانس بین المللی روانشناسی، مشاوره و علوم تربیت�
ارائهشده در
مجموعه مقالات بیست و پنجمین کنفرانس بین المللی روانشناسی، مشاوره و علوم تربیتی17 بهمن 1404 · مسجد سلیمان