چکیده مقاله
این پژوهش با رویکردی تطبیقی به بررسی مفهوم «زبان، معنا و ذهن» در دو سنت فلسفی قرن بیستم، یعنی فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره ای، می پردازد محور اصلی تحلیل، مقایسه ی دیدگاه لودویگ ویتگنشتاین و مارتین هایدگر درباره ی فهم انسانی است؛ دو فیلسوفی که هرچند از دو بستر متفاوت برخاسته اند، اما در نقد ذهن گرایی مدرن و بازاندیشی در نسبت میان زبان، معنا و هستی، اشتراک های بنیادینی دارند ویتگنشتاین متاخر، معنا را نه در اشیاء یا درون ذهن، بلکه در «کاربرد زبان» در بستر زندگی روزمره می بیند و فهم را نوعی مشارکت در بازی های زبانی می داند در مقابل، هایدگر معنا را از افق هستی شناسی و در پیوند با «بودن دازاین» تفسیر می کند؛ از نظر او، زبان نه ابزار بیان اندیشه بلکه خانه ی هستی است و فهم، نحوه ی بودن انسان در جهان این مقاله نشان می دهد که هر دو رویکرد، فهم را امری میان ذهنی، زبانی و تاریخی می دانند، با این تفاوت که ویتگنشتاین از منظر عمل و زبان، و هایدگر از منظر وجود و گشودگی به هستی، به آن می نگرند در بخش پایانی، پیامدهای تربیتی این دو نگرش تحلیل می شود نتیجه نشان می دهد که در فلسفه تربیت معاصر، می توان از ویتگنشتاین زبان و گفت وگو را به عنوان ابزار شکل گیری معنا، و از هایدگر تربیت را به مثابه گشودگی به امکان های وجودی انسان فهم کرد بدین ترتیب، تربیت نه انتقال دانش بلکه فرآیند زیستن در معنا، مشارکت زبانی و شکل گیری فهم در گفت وگو است
کلیدواژهها
نویسندگان
شیوه ارجاع
در صورتی که می خواهید در اثر پژوهشی خود به این مقاله ارجاع دهید، به سادگی می توانید از عبارت زیر در بخش منابع و مراجع استفاده نمایید: سعیدی، معصومه السادات و رستمی، مریم،1404،تفاوت در زبان، معنا و ذهن در فلسفه تحلیلی و قاره ای: تطبیق دیدگاه ویتگنشتاین و هایدگر درباره فهم و نقش آن در فلسفه تربیت معاصر،اولین کنفرانس بین المللی فلسفه، تعلیم و تربیت و علوم ورزشی،تهران،https://civilica.com/doc/2595392
ارائهشده در
مجموعه مقالات اولین کنفرانس بین المللی فلسفه، تعلیم و تربیت و علوم ورزشی30 بهمن 1404 · تهران